الشيخ أبو الفتوح الرازي

9

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اختلافها ، قال ( 1 ) : نفسي فداءك و الرّماح شواجر و القوم فى ضنك اللَّقاء قيام * ( ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ) * ، معنى آن است كه تا رضاى تو بر هواى خود اختيار نكنند و تسليم نكنند و انقياد ننمايند ، اگر چه به زبان گويند مؤمنيم مؤمن نباشند ، و ايمانى ( 2 ) درست نبود ايشان را . * ( وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ ) * ، و اگر ما برايشان نويسيم كه خويشتن را بكشى ( 3 ) ، يعنى فريضه كنيم بر ايشان چنان كه بر بنى اسرائيل كرديم . * ( أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ) * ، يا هجرت كنى ( 4 ) و خانه‌هاى خود رها كنى ( 5 ) . * ( ما فَعَلُوه ) * ، نكنند ، و « ها » راجع است با قتل لأنّه اشدّ ، يا راجع است الى كلّ واحد منهما ، يا راجع است الى امتثال المأمور به فيهما . * ( إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ ) * ، رفع او بر فاعليّت است و « إلَّا » چون حشو است در لفظ و اگر چه از روى معنى فايدهء او برجاست ، و آن استثناء است ( 6 ) ، و اگر گويند : از روى معنى فاعل است بر حقيقت هم روا بود ، براى آن كه معنى ما جاءني الَّا زيد ، آن است كه جاءني زيد لا غير ، و كذا ما رأيت الَّا زيدا ، و ما مررت الَّا بزيد . و اگر گويند : اين استثناء منقطع است به وجهى روا بود ، براى آن كه آنان كه اين نكنند أعني قتل نفس و سراى مسكون ( 7 ) رها كردن مباين و مخالف باشند در ديانت و اعتقاد مؤمنان را ، و اگر گويند : متّصل است ، روا باشد براى آن كه به ظاهر اهل يك ملَّتند و كلمهء اسلام مىگويند . دگر آن كه ، خداى تعالى گفت : « منهم » ، و گفتند : آيت در ثابت بن قيس بن شمّاس آمد ، و مراد به « قليل » اوست چنان كه پيش از اين برفت . و ابن عامر خواند : الَّا قليلا ، و در مصحف اهل شام چنين است ، و نصب او بر استثنا بود براى آن كه در استثنا غير موجب هر دو وجه رواست ( 8 ) ، و اگر گويند : حمل بر استثناى منقطع كرده است بعيد نباشد .

--> ( 1 ) . تب شعر . ( 2 ) . آج ، لب : ايمان . ( 3 ) . تب : بكشيد . ( 5 - 4 ) . تب ، مر : كنيد . ( 6 ) . اساس ، مت و اگر گويند از روى معنى فايدهء او برجاست ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 7 ) . مر : سكون . ( 8 ) . تب : روا بود .